
عنوان فارسي: استاکر
محصول سال: 1979
ژانر: رمزآلود ، علمي تخيلي
به کارگرداني: Andrei Tarkovsky
فيلم نامه:
با هنرمندي:
| Aleksandr Kajdanovsky | در نقش | Stalker |
| Alisa Frejndlikh | در نقش | Stalker's Wife |
| Anatoli Solonitsyn | در نقش | Writer |
| Nikolai Grinko | در نقش | Scientist |
| Natasha Abramova | در نقش | Martha, Stalker's daughter |
اين فيلم با نام :
Сталкер
نيز شناخته مي شود.
درباره فیلم:
ابتداي فيلم «استاكر» تصوير به تدريج از تاريكي به سياهي روشن ميشود. سپس در آستانه در اتاق نوري ديده ميشود، به تدريج از ميان در ميگذريم در حالي كه سكوت قطار را در دوردست ميشنويم. بعد به ميزي ميرسيم كه رويش يك ليوان قرار دارد. در ميان تعجب ما ليوان خود به خود حركت درمي آيد (توهمي از معجزه) ولي لحظاتي بعد متوجه ميشويم كه حركت ليوان به جهت حركت قطار از كنار خانه بوده است و در اين دنياي تيره و غمزده معجزه جايي ندارد. تصاوير پيش از رفتن به منطقه ممنوع سياه و سفيد است يا با فيلترهاي تيره رنگ گرفته شده است، اما تصاوير منطقه ممنوع رنگي است. گويي جهان خارج از منطقه ممنوع جهاني است سرد و دلگير و فاقد ايمان، اما جهان روياگون منطقه ممنوع رنگي و گويي جهان ايمان است.
سه شخصيت فيلم استاكر، نويسنده و پروفسور براي ورود به منطقه سوار واگني مي شوند. ابتداي در نماي ورودي آنها را مي بينيم كه كنار واگن ايستادهاند و آن را راه مياندازند، بعد دوربين از پشت سر، نويسنده، پروفسور و استاكر به ترتيب در قابهايي ثابت نشان ميدهد در حالي كه پس زمينه نما مناظر در حال حركت هستند. گويي ما نيز همراه اين سه سوار واگن شده ايم و قدم در سير و سلوك شخصيت هاي فيلم گذاشته ايم و از نقطه نظر آنها تصاوير منطقه را مي نگريم. اين نماهاي از پشت سر بارها در فيلم تكرار مي شود. گاه در مواقعي كه كاراكتر در حال حركت است به صورت اسلوموشن (حركت آهسته) بر راه رفتن كاراكتر تاكيد ميشود، مانند صحنه اي كه نويسنده از فرمان استاكر نافرماني ميكند و مي خواهد مسير را مستقيم بپيمايد و منطقه به او هشدار مي دهد يا وقتي كه نويسنده وارد تونلي موسوم به «چرخ گوشت» مي شود هم اين تمهيد را مشاهده ميكنيم.
اين تصاوير از پشت سر بر رهرو بودن اين شخصيت ها و مقوله سير و سلوك و جستوجوي ايمان كه تم مركزي فيلم هم هست تاكيد دارد. پروفسور براي اين به منطقه آمده كه مكانيسم علمي معجزه را كشف كند و نويسنده هم فكر ميكند كه اگر وارد اتاق آرزوها شود بهتر خواهد نوشت، ولي بعد مي گويد كه اگر نابغه شوم چه نيازي به نوشتن خواهم داشت. به هرحال هيچ بارقه اي از ايمان در اين دو شخصيت ديده نمي شود و آنها در نهايت از ورود به اتاق آرزوها سرباز مي زنند و شايد آنها به اندازه كافي رنجديده نيستند كه در امتحان ايمان پذيرفته شوند. چرا كه استاكر مي گويد كه اتاق آرزوها ، كاري به خوب يا بد بودن افراد ندارد بلكه كساني را راه مي دهد كه رنجديده هستند. تاركوفسكي هم گفته فيلم تمثيل جستوجوي ايمان است. استاكر ميكوشد تا بارقه اي از ايمان در دل نويسنده و پروفسور برافروزد، ولي موفق نمي شود. تاركوفسكي مي گويد: بدون ايمان، آدمي از تمامي تبار معنوي خويش جدا مي شود و به نابينايي تبديل مي شود. در اين زمانه ويراني باورها و ايمان، براي استاكر پرسش اصلي روشن كردن جرقه اي است؛ جرقه باور در دل آدميان. اصولاً يكي از معاني فعل انگليسي to stalk كه نام استاكر از آن گرفته شده است و از اواخر قرن 16 در زبان انگليسي وارد شده است. «آهسته ، اما با گام هاي بلند به پيش رفتن است.» كه اين باز مسئله جست و جوي ايمان و سير و سلوك در فيلم را تاييد مي كند.
طبيعت بهشت گونه منطقه ممنوع در برابر فصل هاي ابتدايي و انتهايي فيلم از فضاي تيره رنگ شهري، كنتراست (تضاد) پرتاكيدي ايجاد مي كند. استاكر پس از ورود به منطقه به چمنزار ميرود و دراز مي كشد و چمن ها و علف ها را در آغوش مي فشارد. در اواسط فيلم هم وقتي سه شخصيت فيلم خسته مي شوند كنار رودخانه روي گياهان بي آلايش و عاشقانه دراز مي كشند و با هم حرف مي زنند. اين تاكيد بر طبيعت را مي بينيم. تاركوفسكي حتي باتلاق را هم در فيلم زيبا تصوير كرده است. باتلاقي كه سطحش آرام حركت مي كند و از رويش با وزش باد، گردوغبار بلند مي شود و همه اينها تاكيدي است بر سويه معنوي طبيعت. در فيلم «استاكر» فقط در صحنه اي آسمان را مي بينيم كه استاكر دختر فلجش را روي دوش خود گذاشته و راه مي رود. در اين صحنه غبار آسمان شهر رافرا گرفته است. در فيلم تأكيد بر عناصر روي زمين مثل رودخانهها و چمنزار است تا آسمان.
دو حركت دوربين هم به ياد مي ماند؛ يكي حركت دوربين كه از چهره استاكر كه كنار رودخانه دراز كشيده، شروع مي شود و با حركت به جلو محتويات زيرآب را مي بينيم، سكه، سرنگ، شمايل مقدس، اسلحه و فنر. نماد معنويت را مي بينيم كه عوامل مادي و مرگبار آن را دربرگرفته اند و در انتهاي اين نما مي رسيم به دست استاكر در آب كه گويي در طلب معجزه اي است و گويي تنها نقطه اميد هم همان شمايل ديني بيزانس است. حركت دوربين دوم يك حركت به عقب است. صحنه اي را به ياد بياوريم كه استاكر، پروفسور و نويسنده درمانده در آستانه اتاق آرزوها و در اتاقي ويران نشستهاند. دوربين آنها را در نمايي بسته نشان مي دهد و سپس به تدريج دوربين به عقب حركت مي كند. در اين نما سه نفر در پس زمينه روي زمين نشسته اند و در پيش زمينه فضايي خالي وجود دارد و آب زيادي روي زمين جمع شده است. سپس دوربين توقف مي كند و در فضاي پيش زمينه باران شروع به باريدن مي كند و قطع مي شود. تماشاگر با ديدن اين صحنه غافلگير مي شود يا به عبارت بهتر، اين حركت دوربين هم چون نوعي مكاشفه ناگهاني براي تماشاگر عمل مي كند. تاركوفسكي در مورد عنصر آب در آثارش مي گويد: «آب عنصري رازآميز است و مي تواند دگرگوني و گذر بيافريند.» اين دگرگوني و گذر در اين صحنه، نزول رحمت الهي است كه ناگهان پشت در اتاق آرزوها جاري ميشود و در انتها هم چون معجزه اي زندگي دختر فلج استاكر را نجات مي بخشد. هيچ كدام از همراهان استاكر به راهي كه او نشان مي دهد باور ندارند و در نهايت استاكر تنها مي ماند. بعد به شهر بازمي گرديم و دوباره فيلم سياه و سفيد مي شود. در حقيقت دوباره برگشته ايم به ملال زندگي.
بعد در نمايي نزديك دختر فلج استاكر را مي بينيم آن هم به صورت رنگي در حالي كه از حركت بدنش به نظر مي آيد كه راه مي رود (توهمي از معجزه)، بعد متوجه مي شويم كه او روي دوش پدرش است و در حقيقت اين پدرش است كه دارد راه مي رود. تصاوير به سياه و سفيد ميگرايند بازهم گويي در اين دنياي تيره و افسرده معجزه جايي ندارد. سپس صحنه را مي بينيم كه استاكر نزد همسرش ميگريد و مي گويد كه ديگر هيچ كس ايمان ندارد. گويي او به نهايت درماندگي و رنجيدگي رسيده است. آيا اين شرط برآورده شدن آرزوها نيست؟ فصل نهايي فيلم بسيار زيباست. گويي دخترك فلج چيزي از منطقه ممنوع با خود دارد، چرا كه تصاوير رنگي است. در فضا قاصدكها جاري هستند. بعد دختر با نگاهش ليوان ها را به حركت درمي آورد. سپس دوربين به طرف دختر حركت مي كند و روي نماي نزديك او متوقف مي شود. بعد صداي عبور قطار را مي شنويم گويي اينجا برخلاف آغاز فيلم كه عبور قطار موجب حركت ليوان شده بود؛ معجزه گونه اين حركت ليوان است كه قطار را به حركت واداشته و صداي قطار تابعي از حركت ليوان شده است. روي تصوير انتهايي (نماي نزديك دختر) سرود ستايش شادي از سمفوني نهم بتهوون را مي شنويم. گويي با وقوع معجزه دخترك تمامي شادي جهان را به دست ميآورد.
وقتي از تاركوفسكي پرسيدند كه دختر نماد چيست؟ او جواب داد: «اما در مورد دخترك نمي دانم شايد خيلي ساده او همان اميد است؛ كودكان همواره بيان اميد هستند. شايد هم در حكم آيندهاند.» فيلم استاكر شخصيت هاي جالب و متنوعي دارد. آلدوتاسونه از تاركوفسكي پرسيد كه آيا هيچ يك از اين سه شخصيت بيانگر پاره اي از وجود او هستند؟ و در پاسخ تاركوفسكي گفت: «آري، اما استاكر از همه بيشتر به من نزديك است. او بهترين بخش وجود من است، بخشي كه كمتر جلوه مي كند. به نويسنده هم نزديكم، او راه خود را گم كرده، اما به گمانم مي تواند راه حلي معنوي براي خروج از بن بست خويش بيابد. اما استاد را نمي شناسم. آدمي سخت محدود است كه دلم نمي خواهد بيانگر چيزي از وجود من باشد. جدا از محدوديت آشكارش، اما مي تواند نظر خود را تغيير دهد. روحي آزاد دارد و قادر به درك (چيزهاي تازه) است.»
به هرحال زماني طولاني (نزديك به سه ساعت) با ريتمي آرام صرف مكاشفه طبيعت و طي طريق سه شخصيت فيلم مي شود. اين ممكن است تماشاگر عام را خسته كند، ولي به هرحال فيلمي زيبا و عميق با ريتمي آرامش بخش با چشماندازهاي طبيعي سحرگونه در مقابل داريم. به هرحال سينماي شخصي تاركوفسكي هرچند كه قابل تجويز به عنوان الگويي براي سينماي يك كشور نيست (همان كار اشتباهي كه مسئولان سينمايي ما در مقطعي انجام دادند) اما سينمايي شاعرانه، عميق و لذت بخش و همچنان سرپا است و جلوه معناگرايانه معجزه پاياني دخترك فلج در فيلم «استاكر» را هرگز نمي توان فراموش كرد. با وجود اينكه 27 سال از زمان اكران استاكر مي گذرد، ولي همچنان پس از ديدارهاي مكرر فيلم، از اثر آن ذره اي كاسته نشده است و حتي مي توان نكته هاي جديدي را پس از هر بار ديدن آن پيدا كرد و از ديدن چند باره فيلم لذت برد.
عنوان فارسي: حيثيت (پرستيژ)
محصول سال: 2006 ( اولين عرضه در October 17 )
ژانر: درام ، فانتزي ، مهيج
به کارگرداني: Christopher Nolan
فيلم نامه: نوشتهی Jonathan Nolan ، Christopher Nolan ، Christopher Priest
با هنرمندي
| Hugh Jackman | در نقش | Robert Angier |
| Christian Bale | در نقش | Alfred Borden |
| Michael Caine | در نقش | Cutter |
| Piper Perabo | در نقش | Julia Angier |
| Rebecca Hall | در نقش | Sarah Borden |
| Scarlett Johansson | در نقش | Olivia Wenscombe |
| Samantha Mahurin | در نقش | Jess |
| David Bowie | در نقش | Nikola Tesla |
| Andy Serkis | در نقش | Alley |
| Daniel Davis | در نقش | Judge |
| Jim Piddock | در نقش | Prosecutor |
| Christopher Neame | در نقش | Defender |
| Mark Ryan | در نقش | Captain |
| Roger Rees | در نقش | Owens |
| Jamie Harris | در نقش | Sullen Warder |
آهنگساز: David Julyan
خلاصه داستان:
در اوایل قرن بیستم و در شهر لندن ، دو شهبده باز حرفه ای به اسامی آلفرد بوردن و روپرت انجی یر هر شب بر روی صحنه بهمراه استادشان برای تماشاگران برنامه اجرا می کنند . این دو روحیات اخلاقی متفاوتی با هم دارند بطوریکه روپرت مردی خوش تیپ ، اشراف زاده و و متظاهر است اما آلفرد یک بچه کارگر روستایی بوده که با تلاش و زحمت توانسته به این جایگاه برسد . آنها در یکی از شعبده ها ، دستیارشان جولیا را که همسر روپرت نیز می باشد با طناب بسته و او را داخل یک تانکر آب قفل شده می کنند و او خودش را نجات می دهد . در یکی از این شب ها جولیا پس از فرستاده شدن بداخل منبع نمی تواند طنابها را باز کند و بنابراین خفه می شود . روپرت که به شدت از مرگ جولیا ناراحت است آلفرد را متهم به درست نبستن طنابها می کند و از این به بعد دشمنی و مقابله ایندو شعبده باز آغاز می شود .
محصول مشترک: USA ، UK
زبان: English
تصوير: رنگی
صدا: SDDS ، Dolby Digital ، DTS
رده بندی سنی: PG-13 بعضی بخشها ممکن است برای کودکان زیر ۱۳ سال نامناسب باشد. والدین احتیاط کنند.
زمان فیلم: 128 دقیقه
درباره فیلم:
اين يه فيلم خداست!قطعا يكي از بهترين فيلمهاي سالهاي اخيره.از دستش نديد.
كلا كريستوفر نولان اعجوبست.ممنتو كه يه شاهكار كامل بود،پرستیژ نسبت به ممنتو فهمش ساده تره و مخاطب با ضریب هوشی متوسط به بالا میتونه به راحتی درک کنه فیلم رو.مثل ممنتو باز هم روایت به صورت غیر خطی و بسیار زیبا بیان میشه(البته ساده تر)،به طوری که آدم فکر میکنه تو دست کارگردان اسیر شده و نمیتونه یه لحظه فیلم رو رها کنه.موسیقی کار خیلی خوب هست والبته فیلمبرداری که محیرالعقوله(چند بار نگاه کنید فیلمو تا به این پی ببرید) بازی ها هم خیلی خوب هستن.کلا کار نولان نیاز به تبلیغ نداره،خودتون باید بدونید که فوق العادست.
البته جذابیت فیلم که با دادن همه اطلاعات باز هم نمیتونیم ماجرا رو حدث بزنیم به جاش(که از این حیث خیلی سرتر از فیلمایی مثل illusionist و usual suspects و ... هست) ولی چیزی که عامل برتری اصلی پرستیژ نسبت به بقیه هست وجود مفاهیم فوق العاده فیلمه که البته برای فهمش مقادیری هوش و فسفر لازمه.
چیر دیگه ای بگم جریان فیلم لو میره،فقط بگم که این شاهکار رو از دست ندید.
رويكرد به يك موضوع جذاب وادمهايي كه در اين حيطه كار ميكنندالبته با بازي تحسين برانگيزكريستين بيل وهمراه با فيلمنامه اي كه شما را تا اخرين لحظه وادار به ماندن ميكنداز نكات مثبت فيلم هستند.شايد شما هم تاكنون به ادمهايي كه در مقابل شما جادو ميكنند اينطور نيانديشيده باشيدكه چطور در ميان دروغها به شهرت وماندن ميانديشند.فيلم جذابي بود حتما ببينيد.
فيلمي جذاب و اثر گذار .اما مطمئنا بيننده فيلم بايد تك تك سكانسها و كلام فيلم رو در همه ثانيه ها و دقايق بخاطر بسپره تا بتونه داستان و سير قصه رو درك كنه در غير اينصورت فيلم در بيست دقيقه اول براي بيننده اي كه احتمالا كم حوصله ست خسته كننده بنظر مياد .پيام فيلم يكي از ضرورت هاي زندگي ماست ...
ايده اي نو و داستاني كه هرگز حتي مشابه آن را هم نديده ايد پيش از هر چيز باعث ميشه شما از اين فيلم خوشتون بياد.بعد از اون اين نكته كه در پايان فيلم تمام حدسهاي شما بي فايده هست فيلم رو زيباتر ميكنه.پس از آن اين هنر تدوينگري در كارهاي كريستوفر نولان هست كه شما رو ميخكوب مي كنه.فيلم حيثيت ساخته اي است كه در سينماي امروز نمونه هايي از آن را كم خواهيد ديد.ساخته اي همه چيز تمام از لحاظ كارگرداني و فيلمبرداري و بازيگري و مخصوصاَ تدوين.
شایدم از نگاهی دیگر:
من واقعا نمي فهمم چرا يه فيلم صرفا سرگرم كننده رو كه هيچ جا سر و صدايي نداشته ما بايد اينقدر بزرگ كنيم. ديالوگ هاي متظاهرانه و كاركترهاي پوچ و بزرگنما از ويژگي هاي بارز اين فيلمه . نوشتن در مورده اين فيلم اصلا جالب نيست و باعث تاسف كه در صدر ليست فيلم هاي برتر اين سايت قرار داره. فكر كنين يه لحظه ... بالاتر از پدر خوانده و املي !!!!!!!! در مورد غافلگيري هم بگم كه اگه علاقه به غافلگيري دارين به محصولات كيندرز و هري پاتر مراجعه كنين !

عنوان فارسي: نه جای مردان پیر (جایی برای پیرمردها نیست)
محصول سال:2007 ( اولين عرضه در May 19 )
ژانر: جنايي ، درام ، مهيج
به کارگرداني: Joel Coen ,Ethan Coen
فيلم نامه:
با هنرمندي:
| Tommy Lee Jones | در نقش | Ed Tom Bell |
| Javier Bardem | در نقش | Anton Chigurh |
| Josh Brolin | در نقش | Llewelyn Moss |
| Woody Harrelson | در نقش | Carson Wells |
| Kelly Macdonald | در نقش | Carla Jean Moss |
| Garret Dillahunt | در نقش | Wendell |
| Tess Harper | در نقش | Loretta Bell |
| Barry Corbin | در نقش | Ellis |
| Stephen Root | در نقش | Man who hires Wells |
| Rodger Boyce | در نقش | El Paso Sheriff |
| Beth Grant | در نقش | Agnes (Carla Jean's Mom) |
| Ana Reeder | در نقش | Poolside Woman |
| Kit Gwin | در نقش | Molly (Sheriff Bell's Secretary) |
| Zach Hopkins | در نقش | Strangled Deputy |
| Chip Love | در نقش | Man in Ford |
آهنگساز: Carter Burwell
خلاصه داستان:
لولین ماس بهمراه همسرش در یک خانه کاروانی در تگزاس زندگی می کند . او یکروز موقع شکار در بیابان تصادفاً تعدادی جنازه و در کنار آنها بسته های هروئین و مقدار زیادی پول را پیدا می کند . او پولها را برداشته و فرار می کند . از سوی دیگر کلانتر تام بل در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پولها را از او بگیرد . از سوی دیگر آنتون شیگور که یک قاتل روانی است در دشتهای تگزاس پرسه زده و هر کس را سر راهش ببیند از بین می برد و برای کشتن قربانیان به شیر یا خط متوسل می شود . کلانتر بل از سویی باید شیگور را نیز یافته و او را دستگیر کند تا از جنایتهای بعدیش جلوگیری نماید .
محصول کشور: USA
لوکيشن ها:
زبان ها: English ، Spanish
تصوير: رنگی
صدا: Dolby Digital ، DTS ، SDDS
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
زمان فیلم: 122 دقیقه
درباره فیلم:
بعد از اینکه این فیلمو دیدم و تموم شد به خودم گفتم : خب كجاش شاهکار بود ؟ اصلا چرا به این فیلم میگن درام تلخ ؟ (به نظر من اصلا تلخ نبود!!) و اينكه چرا ميانگين رتبه منتقدان به اين فيلم A هست و واقعا چرا اين همه تعريف و تمجيد از فيلم ؟
فيلم برادران كوئن يك فيلم كاملا شعارگو هستش كه شعارهاشم هيچ ربطي به موضوع فيلم نداره . بعد از اين هم كه آنتون و ليولين هم ديگر رو ميبينن و يك درگيري نه چندان جذاب دارن فيلم كاملا وا ميره و ديگر به يك فيلم كسالت بار تبديل ميشه. نكته قوت فيلم فقط و فقط بازي خاوير باردم هست و بس .
اگه هنوز اين فيلمو نديدين با فكره اينكه قراره يك شاهكاره كوئني ببينيد پاي اين فيلم ننشينيد
می دونید، اگه بخوایم با توجه به نظر منتقد ها و چیز هایی که راجع به فیلم می گفتن فیلم رو برای اولین بار ببینیم، ممکنه آدم یه کم سر خورده شه. ولی من که برای بار دوم فیلم رو دیدم، بدون در نظر گرفتن چیز هایی که شنیده بودم، خیلی بیشتر خوشم اومد. سکانس های توی بیابون واقعاً عالی بودن. یا جا هایی که باردم می خواد کسی رو بکشه و اینا.
شاید یه کم آخرش نا امید کننده باشه. یعنی کسی که از اول فیلم طرف اونیم و ما رو با داستان جلو می بره، یهو حذف می شه و ما این حذف شدن رو نمی بینیم. شاید اگه یه جور دیگه تموم می شد اونوقت بعد فیلم می گفتیم، این یه شاهکاره!
فيلم خوبي بود ولي شاهكار نبود جز بازي بي نقص خاوير باردم شاهكاري نداشت استحقاق گرفتن 4 اسكار رو هم داشت البته در مورد فيلمنامه نظرم فرق ميكنه
هنوز نقد درست و حسابي اي از اين فيلم نخوندم هر كي خوند اينجا هم بذاره ممنون ميشم مثلا سكانس پاياني و تصادف چه هدفي رو دنبال ميكرد ؟ به نظرم صحنه كشته شدن "ماس" هم ميتونست جذابتر و بهتر از اين در بياد ديالوگ هاي بسيار زيبايي در فيلم ديده ميشه بخصوص جملاتي طنز آميز از زبون ماس

عنوان فارسي:کفاره (تاوان)
محصول سال: 2007 ( اولين عرضه در August 29 )
ژانر: درام ، عاشقانه ، جنگي
به کارگرداني: Joe Wright
فيلم نامه:
| Saoirse Ronan | در نقش | Briony Tallis, aged 13 |
| Ailidh Mackay | در نقش | Singing Housemaid |
| Brenda Blethyn | در نقش | Grace Turner |
| Julia West | در نقش | Betty |
| James McAvoy | در نقش | Robbie Turner |
| Harriet Walter | در نقش | Emily Tallis |
| Keira Knightley | در نقش | Cecilia Tallis |
| Juno Temple | در نقش | Lola Quincey |
| Felix von Simson | در نقش | Pierrot Quincey |
| Charlie von Simson | در نقش | Jackson Quincey |
| Alfie Allen | در نقش | Danny Hardman |
| Patrick Kennedy | در نقش | Leon Tallis |
| Benedict Cumberbatch | در نقش | Paul Marshall |
| Peter Wight | در نقش | Police Inspector |
| Leander Deeny | در نقش | Police Constable |
| Daniel Mays | در نقش | Tommy Nettle |
| Nonso Anozie | در نقش | Frank Mace |
| Michelle Duncan | در نقش | Fiona Maguire |
| Romola Garai | در نقش | Briony, 18 |
| Anthony Minghella | در نقش | Interviewer |
| Vanessa Redgrave | در نقش | Older Briony |

عنوان فارسي: سویینی تاد : آرایشگر پلید خیابان فلیت
محصول سال:2007 ( اولين عرضه در December 21 )
ژانر: جنايي ، موزيکال ، مهيج
به کارگرداني: Tim Burton
فيلم نامه: نوشتهی John Logan ، Stephen Sondheim ، Hugh Wheeler ، Christopher Bond
با هنرمندي:
| Johnny Depp | در نقش | Sweeney Todd |
| Helena Bonham Carter | در نقش | Mrs. Lovett |
| Alan Rickman | در نقش | Judge Turpin |
| Timothy Spall | در نقش | Beadle Bamford |
| Sacha Baron Cohen | در نقش | Signor Adolfo Pirelli |
| Jamie Campbell Bower | در نقش | Anthony Hope |
| Laura Michelle Kelly | در نقش | Lucy / Beggar Woman |
| Jayne Wisener | در نقش | Johanna |
| Ed Sanders | در نقش | Toby |
| Gracie May | در نقش | Baby Johanna |
| Ava May | در نقش | Baby Johanna |
| Gabriella Freeman | در نقش | Baby Johanna |
| Jody Halse | در نقش | Policeman # |
| Aron Paramor | در نقش | Policeman #2 |
| Lee Whitlock | در نقش | Policeman #3 |
خلاصه داستان:
بنجامین بارکر آرایشگری است که در لندن قرن نوزدهم زندگی می کند و همسری جوان و زیبا و یک فرزند دختر نیز دارد . بارکر از شغلش راضی است و عاشق همسر و فرزندش می باشد اما قاضی تورپین که چشم به همسر او دارد ترتیبی می دهد تا بارکر متهم به یک جرم واهی شود و در دادگاه نیز او را محکوم به زندان می کند . دوران محکومیت بارکر در کشور اسپانیا شروع می شود اما او از زندان فرار کرده و به شهر باز می گردد . او از طریق خانم لاوت که در طبقه پایین سلمانی بارکر کافه دارد متوجه می شود که قاضی تورپین به همسرش تجاوز کرده و این باعث مرگ همسرش شده و اکنون قیومت دخترش نیز برعهده تورپین است . بارکر که تصمیم به انتقام گرفته مجدداً سلمانی خود را باز می کند و با اسم مستعار سوئینی تاد شروع به کار می کند . هدف او از راه اندازی دوباره سلمانی اینست که از طبقه مرفه شهر انتقام بیگرد بنابراین مشتری های ثروتمندی را که برای اصلاح نزد او می آیند را توسط تیغ سلمانی اش بقتل رسانده و از طریق یک سرسره مخفی جنازه آنها را به زیرزمین خانم لاوت می فرستد تا خانم لاوت جنازه ها را قطعه قطعه کرده و از گوشت آنها کیک گوشت درست کند و به مشتریانش بفروشد .
اين فيلم با نام هاي :
نيز شناخته مي شود.
محصول مشترک: USA ، UK
لوکيشن: Pinewood Studios, Iver Heath, Buckinghamshire, England, UK
زبان:English
تصوير:رنگی
صدا:SDDS ، DTS ، Dolby Digital
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
درباره فیلم:
فيلم بسيار خوبي است اما به نظر من بهترين كار تيم برتون نيست. مشكل من با اين فيلم يكي داستان فرعي آنتوني و جوهانا ست كه به نظر من خوب پرداخت نشده و از راه مناسبي به خط اصلي فيلم وصل نشده. شخصيت هاي آنتوني و جوهانا هم هـمين طور. مگر اينكه اين دو شخصيت و داستانشون رو تنها يك اشانتيون بدانيم از قصه هاي پريان و هـمان قصه هاي قديـمي نـجات دختر طلسم شده از قصر مـخوفـي كه اژدهايي از آن نگهباني مي كند.
فكر ميكنم به جز اين مشكل همه چيز در اين فيلم عالي است.
سوييني تاد تيره ترين و عبوس ترين فيلم تيم برتون است. سكانس هاي موزيكال و آوازهاي فيلم بي نظير است. به خصوص آن آوازي كه خانم لاوت در مغازه اش مي خواند و فكر درست كردن پيراشكي گوشت از گوشت قرباني هاي سوييني تاد را به كله ي تاد مي اندازد. كارگرداني و بازي بازيگران و ميزانسن و فيلمبرداري و آوازهاي اين سكانس بي نظير است و حس كميك بامزه اي هم درش جريان دارد.
نميدونم چرا ميگين اين فيلم بده!!!!؟؟؟؟
اين فيلم نامه حتما جذابيت هايي داشته كه از 150 سال پيش تا الان زنده مونده هنوز هم اين فيلم رو ميسازن و انقدر ارزش داشته كه كارگردان بزرگي مثل تيم برتون اين فيلم رو بسازه و بازيگر هاي فوق العاده اي مثل جاني دپ و البته آلن ريكمن توش بازي كنن.
تيم برتون خودش در مصاحبه اي گفته:((بچه كه بودم براي ديدن سوئيني تاد به سينما رفته بودم دوتا خانم جلو من نشسته بودن كه با شروع شدن صحنه هايه خونريزي يكيشون گفت آيا واقعا اين همه خشونت لازم بود؟الان كه خودم اين فيلم رو ساختم ميبينم بله لازم بوده.)).....اون خونريزي ها عجيب و غريب نبود بلكه در نوع خودش يه جذابيت خاصي به فيلم ميداد...كدوم كارگرداني تونسته از يه درام پر از خونريزي موزيكالي به اين قشنگي بسازه......اگه اين فيلم مزخرف بود گلدن گلاب رو نميبرد...
بازي جاني دپ هم كه اصلا جاي حرف نداشت...نميدونم چرا بهش اسكارو ندادن...صدايي عالي داشت و از تمام وجودش اين فيلم رو بازي كرد......
اين فييلم يه شاهكار بووود با همكاري دوباره جاني دپ و تيم برتون .